حكيم ابوالقاسم فردوسى

506

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

اين چنين پر از رنج ، از براى كه مىپويم و بر چه هستم ؟ پاسخ دادن گشتاسپ ، پسر را شاه ايران كه چنين شنيد ، به فرزند گفت : براستى كه هيچ راهى بجز راستى نيست . تو بيش از اينها كه گفتى ، كرده‌اى . پس كردگار گيهان يارت باشد . اكنون چه در آشكار و چه در نهان ، دشمنى را در گيتى نمىبينم كه چون نام تو را بشنود ، پيچان نگردد . پيچان هم كه نه ، همانا كه بىجان گردد . در گيتى هيچ همتايى براى تو نمىبينم ، بجز رستم بىخِرد - آن پسر زال - كه تا هست ، زابلستان و بُست و غزنين و كابلستان از آن اوست و از براى مردانگيش سر به آسمان مىسايد و هرگز خود را كهتر هيچكس نمىشمارد . همو در پيش كِى كاووس ، بنده بود و از كى خسرو بود كه در گيتى زنده است . ليك هر گاه كه در بارهء شاهى گشتاسپ سخن مىراند ، مىگويد تاج او نو است و ما تاج كهن داريم . پس بدان كه تو در گيتى [ بجز او ] هيچ همآوردى از رومى و تورانى و ديگر آزاد مردان ندارى . اكنون بايد كه به سوى سيستان به روى و هر فريب و جنگ و افسونى به كار آورى و تيغ و گوپال خود را برهنه سازى تا آن رستم - پسر زال - را در بند بيآورى . زواره و فرامرز را نيز چنين سازى و نگذارى كه هيچيك از ايشان بر اسپ سوار گردند . سوگند به دادار گيتى كه زور بداد و اختر و ماه و خورشيد را فروزنده است ، چون اين كارها را بجا آورى ، ديگر هيچ بهانه‌اى از من نخواهى شنيد و گنج و تخت و سپاه را به تو مىسپارم و تو را با تاج بر تخت مىنشانم « 1 » .

--> ( 1 ) - در بارهء ريشهء اصلى اختلاف ميان گشتاسپ و به تبع او اسفنديار با رستم و دودمانش ، روايات مختلفى وجود دارد . حكيم فردوسى چندان اشاره‌اى به اختلاف دينى نمىكند و تنها به اين نكته اشاره دارد كه رستم با تكيه بر 2 منشورى كه از كى كاووس و كى خسرو گرفته بود ، از اطاعت شاهان آزاد گشته بود و از اين رو بود كه به نزد گشتاسپ نيآمد و اظهار بندگى نكرد . گشتاسپ نيز خواست تا با فرستادن اسفنديار ، رستم را به دربار خود آورده و او را مطيع گرداند . طبرى نيز روايتى نزديك به اين را از هشام بن محمد كلبى ذكر كرده است . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 481 - 480 . اما برخى بر آن هستند كه رستم و خاندانش همچنان كه پيش از اين نيز ذكر شد ، بر دين حنيف يكتا پرستى حضرت ابراهيم ( ع ) بوده‌اند و از اين رو ، درخواست گشتاسپ مبنى بر درآمدن به دين زرتشت ، جواب منفى دادند . در تاريخ سيستان روايتى وجود دارد كه چنين است : « گرشاسب و نبيره‌گان او تا فرامرز بن رستم همه بر آن طريقت بودند كه آدم عليه السلام آورده بود . . . و پيكار كه ميان رستم و اسفنديار افتاد ، سبب آن بود كه چون زرتشت بيرون آمد و دين مزديسنان آورد ، رستم آن را منكر شد و نپذيرفت و بدان سبب از پادشاه گشتاسب سر كشيد و هرگز ملازمت تخت نكرد » . تاريخ سيستان ، ص 34 - 33 . دينورى خبر از طغيان رستم هم مىدهد وى مىنويسد : « چون [ رستم ] خبر مجوسى شدن گشتاسپ را شنيد كه دين پدران خويش را رها كرده است ، از اين موضوع سخت خشمگين شد و گفت : آيين پدران ما را كه پدران از پيشينيان به ارث برده بودند ، رها كرد و به آيين تازه‌يى گرويد . و مردم سيستان را جمع كرد و براى آنان خلع گشتاسپ را از سلطنت ، كارى پسنديده وانمود و آنان سركشى نسبت به گشتاسپ را آشكار كردند » . دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 50 .